بادبادک رفت بالا...
قرقره از غصه لاغر شد...!
باید قاب بگیرم
حرفهایت را
همه
عکس شدند!!
باران که بند بیاید
تازه خاطره
شروع می کند
به
.
.
.
چکه کردن
بوسه بر شعر می زنم وُ کام
بر لبانِ خیال ,
چه زیبایِ همگونی ..
کاش خوابَت ,
کمی مرا می دید...
شب ها
به وقت خواب
از طرف من
وجدانت را ببوس !
اگر بیدار بود ...
سالهاستــــــــــــ
عبور کرده ام از خویشـــــــ
یادم بخیـــــــــر.....
غبارِ پنجره ها
حضور می خواهَد
روزنامه ,
نمی خواهَد .

